خرید بک لینک
بیا اینجا کنارم بنشین . با چشم هایت که انگار آرامش اقیانوس آرام را در خودش جا داده نگاهم کن تا حرف بزنم. برایت بگویم از اینکه امروز صبح دلم نمیخواست از رختخواب بلند شوم . از اینکه دلم میخواست به عدم بپیوندم . ولی نگاه کردن به عکست جوانه های امید را در دلم رویاند . خدا تو را به من داد تا دوباره به زندگی ایمان بیاورم . و باور کنم که باید صبور باشم و زندگی کنم. چون به قول آنا گاوالدا زور زندگی از هر چیزی بیشتر است حتی از مرگ.دارم سعی می کنم خوب باشم و تو ، صدای خوبت و عکس هایت کمکم می کنید به موفقیت نزدیک شوم . + به کتابخانه ای که اغلب پس زمینه عکس هایت می شود ، حسادت می کنم. خوشبحالش ساعتهای متمادی روبرویش می نشینی درس میخوانی ، کار می کنی ، به موهایت دست می کشی ، شاید گاهی هم به صندلی تکیه کنی ، نفس عمیق بکشی و چند دقیقه نگاهش کنی . خب خوش به حالش ... + به ساعت های خواب نزدیک می شویم . فوبیا گرفتم علی . می ترسم باز همان کابوس ها را ببینم و باز فردا خبری که به آن کابوس ها مربوط باشد ... برایم دعا کن لطفا +آخرین امتحانت ... :) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران محمودی تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 0:10

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: مهران محمودی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 19:34

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: مهران محمودی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 19:34

سلام. امیدوارم حال جسم و روانت خوب خوب باشد و بتوانی به خوبی از پس حواندن و درک درس هایت بر بیایی..دیشب هم قطع شدن تلگرام بهانه ای شد تا هر دو به فعالیت مورد علاقه مان یعنی نوشتن در وبلاگ بپردازیم. شخصا فضای وبلاگ را بهتر از کانال حتی به صورت دو نفره می پسندم . برای اینکه پاک کردن کانال راحت تر و آنی تر از وبلاگ هست ... سعی می کنم از این به بعد شرح حالی از خودم را هرچند مختصر و در لفافه اما مرتب و منظم اینجا برایت بنویسم ... راستش را بخواهی شب ها خیلی بی خواب شده ام. و فکر میکنم دوباره مشکلات معدوی ام از پس کوچه های دور سر رسیده اند و بنا دارند پدرم را در بیاورند . احساس میکنم اسید معده ام زیاد است و ... از امروز عصر گوش تنبلی و شیطان رجیم کر ،باشگاه ثبت نام میکنم بلکه کمی از حجم این رخوت بکاهم . خواب شبانه ام خوب نیست . و طبیعتا صبح های با نشاطی ندارم . و در ادامه هم روز خوبی...حتی حالا که عصر شده باز هم با وجود بی خوابی دیشب ، دلم نمیخواهد بخوابم و خب این کمی مرا عصبی کرده است. تنها اتفاق شیرین زندگی که حالا و این روزها جوانه های امید و انگیزه را در دلم می رویاند تویی .. حتی بی خوابی های شبانه ام هم وقتی از حد می گذرند را با اسکرول عکس های تو با آن چشم های مهربان صبح می کنم.نمیخواهم زیاد مزاحمت ایجاد کنم تا با خیال راحت و فکری آرام مطالعه کنی . حرف های زیادی برای گفتن دارم اماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران محمودی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 19:34

سلام مجدد . عزیز دلم خوبم ببخش که نگرانت کردم . راستش کمی معده درد دارم دوسه روز است .سوزش گلو دارم ، بی اشتها و سنگینم و وقت هایی که اینطوری می شوم خوابم هم دچار اختلال می شود. ظهر هم به خاطر بی خوابی کمی بی حوصله شده بودم . گفتم نگران اوضاع نابسامانم که اینترنت قطع شد نشد ادامه بدهم. نگرانی من بیشتر به خاطر این است که آحاد جامعه ما هنوز به بینش درستی در مورد محیطی که در آن زندگی می کنند ندارند . به اسم اعتراض دست به تخریب اموالی می زنند که خودشان با خون جگر مالیاتش را داده اند و چند سال طول کشیده تا شهرشان قیافه نسبتا منظمی به خودش بگیرد . این روزها اخبار تخریب ها را که می بینم و مردمی که دنبال هم می دوند یاد هزار خورشید تابان می افتم علی . آن جا که لیلا می گفت از شهرشان مخروبه ای بیشتر نمانده و مغازه ها سوخته و فروریخته شده بودند . می ترسم به آن حال و روز دچار شویم . من ادعای وطن پرستی ندارم جایی و این ها را فقط برای تو می گویم. اما خب دلم می گیرد برای این سرزمین خسته و آدم های خسته ترش .وقتی می بینم مردم انقدر ساده اند که امیدهای کودکانه دارند و بعضا از حمایت ترامپ حرف می زنند یا از عدم موفقیت دولت در چند ماه اخیر خوشحالند ، گریه ام می گیرد . بی اغراق گریه می کنم برای رویای فرهنگ و مدنیتی که هیچوقت به واقعیت نپیوست . راستش من همه چیز را گردن حاکمین نمی اندازم. وقتی مردم دلشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران محمودی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 19:34

بدون مقدمه باید بگویم برایت که بیش از پیش دلم برای صدایت تنگ شده و برای شنیدن صدای خنده هایت پر می کشم . در حین درس خواندنم دائما به تو فکر میکنم و گاها با حضور مهربانت در خیالات ن چندان طولانی ام لبخند میزنم و در پشت پرده ی افکارم رویاهایم را در کنار تو میبینم و دوست دارم به مرحله اجرا در بیاورم. کاش کنارت بودم و دست در دستانت میگذاشتم کمی از شهر و شهر نشینی دور میشدیم و دمی بی دغدغه از هیاهوی !! زندگی در دامان طبیعت ارام میگرفتیم . کمی میخندانمت و برای لبخند مهربانت میمردم . کمی در کنار هم حرف میزدیم و برای هم با رویاهایی که از اینده داشته ایم قالیچه ای میبافتیم و آن را در خانه ی امیدمان پهن میکردیم . . دوری و فراق دردش جان کاه است و میدانم هر دویمان کمی کم طاقت شده ایم و روزها با خیال هم از خواب بلند میشویم و با خیال هم چشمان مان را میبندیم .. هیچ گاه لحظه ای فکر نمیکردم که اینگونه درد فراق در وجودم ریشه بدواند و اعماق قلبم را در بر بگیرد و قلبم را بفشارد .. همیشه با خواندن عاشقانه هایی که دوستش داشتم به خیال خود میپنداشتم که نویسنده بیش از حد اغراق نموده و شورش را دراورده و اینگونه که میگویند نیست و قس الهذا .. اما یادم هست در پایان یکی از کتاب ها که حتی اسمش را هم در این تشویش افکار فراموش کرده ام نوشته بود : درد عشق و فراق را باید چشید تا عمق رنج نویسنده را دریابی و نویسندهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران محمودی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 19:34

صفحه بندی