خرید بک لینک

سلام مجدد . عزیز دلم خوبم ببخش که نگرانت کردم . راستش کمی معده درد دارم دوسه روز است .سوزش گلو دارم ، بی اشتها و سنگینم و وقت هایی که اینطوری می شوم خوابم هم دچار اختلال می شود. ظهر هم به خاطر بی خوابی کمی بی حوصله شده بودم .

گفتم نگران اوضاع نابسامانم که اینترنت قطع شد نشد ادامه بدهم. نگرانی من بیشتر به خاطر این است که آحاد جامعه ما هنوز به بینش درستی در مورد محیطی که در آن زندگی می کنند ندارند . به اسم اعتراض دست به تخریب اموالی می زنند که خودشان با خون جگر مالیاتش را داده اند و چند سال طول کشیده تا شهرشان قیافه نسبتا منظمی به خودش بگیرد . این روزها اخبار تخریب ها را که می بینم و مردمی که دنبال هم می دوند یاد هزار خورشید تابان می افتم علی . آن جا که لیلا می گفت از شهرشان مخروبه ای بیشتر نمانده و مغازه ها سوخته و فروریخته شده بودند . می ترسم به آن حال و روز دچار شویم . من ادعای وطن پرستی ندارم جایی و این ها را فقط برای تو می گویم. اما خب دلم می گیرد برای این سرزمین خسته و آدم های خسته ترش .وقتی می بینم مردم انقدر ساده اند که امیدهای کودکانه دارند و بعضا از حمایت ترامپ حرف می زنند یا از عدم موفقیت دولت در چند ماه اخیر خوشحالند ، گریه ام می گیرد . بی اغراق گریه می کنم برای رویای فرهنگ و مدنیتی که هیچوقت به واقعیت نپیوست . راستش من همه چیز را گردن حاکمین نمی اندازم. وقتی مردم دلشان برای محیط زیستی که در آن زندگی می کنند نمی سوزد ، آن را از خودشان نمی دانند و حرف محیط زیست که می شود پوزخند "دل خوش سیری چند" تحویلت می دهند ، خب احقاق باقی حقوق شهروندی باید هم دور و بعید باشد...برای همین چیزها از تقلای ف برای بچه دار شدن تعجب می کنم. واقعا به چه امیدی انسان های بی گناه را به دنیا بیاوریم ؟! امروز یک ریتوییت خواندم گفته بود کاش جایی زندگی می کردم که جناح طلبی دغدغه اصلی مردم نبود . همه نمی خواستند مخالف یا موافق گروه ها یا حزب ها باشند ، آدم ها دلشان می خواست باسواد باشند پیشرفت کنند خوشحالتر باشند ... حرف ساده ی دل من و خیلی های دیگر بود به گمانم. البته نمی شود سایه سنگین فقر را در تمام این اتفاقات و منش جمعی مردم نادیده گرفت . و به اینجا که می رسد همیشه دهانم بسته می شود .

ببخش که سرت را درد آوردم . کمی سبک شدم و حالا حالم بهتر است . از چیزهای دیگر بگویم . امروز در مقابل بی حوصلگی زره پوشیده و آماده مبارزه شدم . در اولین گام رفتم باشگاه بدن سازی ثبت نام کردم . و خب مقداری هم به اندامم امیدوار شدم . تا به حال فکر می کردم همه مانکن اند ولی خب امروز مقدار کمی متوجه شدم که همه هم مانکن نیستند . در نهایت از فردا عصر قرار است که به طور منظم و هر روز ورزش کنم که خب فکر می کنم برای بهبود حالم هم موثر باشد . یک عدد لباس کتان صورتی هم برای الف خریدم که مستنداتش را در اسرع وقت برایتان ارسال می کنم. از آنجایی که بیرون رفتن های من بدون خرید نمی شود امروز صاحب یک شال قرمز و یک روسری طرح دار سنتی هم شدم . آهان از قلم نیفتد که هدیه تولد آبجی هم با مقداری تاخیر تقدیم حضورشان شد . هیچی دیگر همین ها ..

مهم تر از همه این ها هم دلم برایت تنگ شده . خیلی زیاد ... مراقب خودت باش اقیانوس .

برچسب: نویسنده: مهران محمودی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 19:34

صفحه بندی